اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی اللّه علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّه الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّءُ الی الله! مقدم شما برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی, سپاهی و بسیجی […]
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی اللّه علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّه الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّءُ الی الله!
مقدم شما برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی, سپاهی و بسیجی و عزیزان روزهدار روز پربرکت عرفه را گرامی میداریم امیدواریم خدای سبحان دعای همگان مخصوصاً شما را به بهترین وجه مستجاب کند!
بحثهای روز پنجشنبه به دو بخش خلاصه میشد بخش اول مسائل اخلاقی بود, بخش دوم شرح کوتاهی از نهجالبلاغه امیرمؤمنان (سلام الله علیه) امروز چون عرفه است و روز دعاست به شرح کوتاهی از دعای عرفه سیّدالساجدین زین العابدین امام سجاد(سلام الله علیه) اکتفا میکنیم. بعدازظهر ـ انشاءالله ـ همه شما به قرائت دعای نورانی عرفه سالار شهیدان حسین بن علی بن ابی طالب موفق خواهید شد!
قبل از دعا باید خودمان را بشناسیم
ما اول ساختار خودمان را بفهمیم بعد بدانیم که دعا یعنی چه در برابر چه کسی داریم دعا میکنیم و از او باید چه چیزی بخواهیم خدای سبحان عالَم را به خوبی ترسیم کرد که در جهان چه خبر است و انسان را هم که نمونه و نموداری از جهان خارج است ترسیم کرد که در انسان چه خبر است.
فرمود در جهان آسمانی هست زمینی هست، اینها موجوداتی هستند که شناخته شدهاند، فرشتگانی هستند که با علم حسّی و تجربی شناخته نمیشوند، با علوم تجریدی شناخته میشوند، ابلیسی هست که آن هم با علم حسّی شناخته نمیشود، خدای سبحان آسمانها و زمین و موجودات آسمان و زمین را که معرفی کرد، فرشتهها را معرفی کرد، ابلیس را معرفی کرد، بعد برای خودش خلیفهای معیّن کرد به نام انسان کامل معصوم، که این مقام انسانیّت نه اینکه مخصوص حضرت آدم باشد برای مقام انسانیّت است که امروز درباره وجود مبارک حضرت ولیّ عصر(سلام الله علیه) ظهور دارد.
این انسان کامل, خلیفه خداست، خدا اسمای حسنای خود را به او آموخت که ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ﴾[۱] بعد به همگان فرمود در برابر او خاضع باشید، برای اینکه او نماینده من و جانشین من است، هم به ملائکه فرمود و هم به ابلیس, ملائکه اطاعت کردند در برابر خلیفه خدا خاضع شدند، ابلیس اطاعت نکرد در برابر خلیفه خدا خاضع نشد، و این نبرد همچنان هست الی یوم القیامه.
این ترسیمی است که همه شما برای دیگران هم گفتید چیز تازهای نیست همین نقشه درباره خود انسان ترسیم شده است خدای سبحان انسان را آفرید مجاری ادراکی او، مجاری تحریکی او، قوای ظاهری او، قوای باطنی او، کلّ این مجموعه را آفرید. بعد روح خود را به عنوان خلیفهالله ـ که به خود اضافه کرد فرمود: ﴿وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾[۲] ـ به انسان عطا کرد، همه مطالب مربوط به فجور و تقوا و سعادت و شقاوت انسان را در درون او الهام کرد فرمود: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[۳] بعد به همه قوای درونی انسان، اعم از شهوت و غضب و سایر قوا و همچنین نیروهای عقلی.
به همه فرمود در برابر این فطرتی که مُلهَم به فجور و تقواست خاضع باشید. هر چه این فطرت میگوید اگر گفت بکنید معلوم میشود تقواست، اگر گفت نکنید معلوم میشود فجور است، هر چه در برابر این فطرت خضوع کردید به مقصد نزدیکترید، بعد از این دستور نیروهای عقلی اطاعت کردند و پیروی میکنند، نیروهای هوس و هوا سرکشی میکنند، و این نبرد همچنان هست تا مدّتی که انسان در دنیا زندگی میکند.
اینکه میگویند انسان عالَم صغیر است و جهان انسانِ کبیر، آنچه در خارج هست در درون انسان هست بر اساس معیارهایی که یافتند میگویند. خلیفهاللهی در درون ما هست به نام فطرت که خدای سبحان آن را از فجور و تقوا برخوردار کرد ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ درسهای حوزوی و دانشگاهی فلسفه, کلام, فقه, اصول اینها درسهایی است که انسان در زادروزش نداشت چند صباحی اینها را یاد میگیرد بعد در آخر عمر هم میگوید: «من آنچه خواندهام همه از یاد من برفت»[۴] غالب دانشمندان حوزوی و دانشگاهی در دوران فرتوتی یا هنگام مرگ این اصطلاحات یادشان نیست این علمی که از یک دروازه مشخّص حوزه و دانشگاه میآید در دوران فرتوتی و کهنسالی از یک دروازه دیگر بیرون میرود اما آن ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ که تعلیم الهی است الهام الهی است همچنان در درون ذات ما نهادینه است قوای عقلی را فرمود اطاعت کنید گفتند چشم, قوایی که مربوط به هوا و هوس است فرمود اطاعت کنید گفتند نه, این ابلیس درونی این شیطنت درونی همواره با قوای عقلی در جنگ است آنچه در خارج اتفاق میافتد جنگ اصغر است اینکه در درون است جنگ اوسط است بالاترش جنگ اکبر است که فعلاً محلّ بحث نیست.
ماییم با این مجموعه, اگر خود را نشناختیم خلیفهالله را نشناختیم محور اطاعتمان را نشناختیم یعنی معرفت نفس نبود یعنی آن ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ که خدا الهام کرد به آن نپرداختیم به همین درسهای حوزه و دانشگاه بسنده کردیم وضع ما همین است که میبینید. اگر به آن پرداختیم در این میان بزرگانی پیدا میشوند میبینید ابنفهد حلّی پیدا میشود، علامه بحرالعلوم پیدا میشود و خیلی از بزرگان پیدا میشوند، و این برای آدم میماند. اگر نبرد هست بین نیروهای هوسی و نیروهای عقلی است یکی میگوید من از فطرت اطاعت میکنم یکی میگوید من خودم صاحباختیارم.
روزها و شبهایی در طیّ سال انتخاب میشود که این معارف را شکوفا کند چون ما همین هفتاد سال, هشتاد سال نیستیم، ما مثل شمس و قمر نیستیم، شمس و قمر را خدا فرمود درست است ماه خیلی زیباست خورشید خیلی زیباست، اما ما اینها را از یک مشت دود درست کردیم. این طور نیست که حالا آفتاب و ماه را با پرنیان و برلیان درست کرده باشند یا با ﴿نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾ آفریده باشند. فرمود یک مشت گاز, یک مشت دود بود من این دود را شمس و قمر کردم ﴿ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَهِیَ دُخَانٌ﴾, تا اینکه ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ﴾[۵] خب آن که یک مشت گاز و دود را به صورت آفتاب در آورد بعد هم ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾[۶] آن را تعقیب میکند پس اینچنین نیست که انسان مثل شمس باشد مثل قمر باشد مثل راه شیری باشد راه شیری وجود نداشت.
فرمود ما این گاز را به این صورت در آوردیم همه اینها را هم باز جمع میکنیم ولی انسان جمعشدنی نیست انسان یک یاء دارد که این یاء همه جمال و جلال اوست الآن که حاجیان در عرفات به سر میبرند که کم کم به سوی منا حرکت میکنند مطاف همه اینها کعبه است عدّهای خواستند این کعبه را با پرنیان و پوششهای دیگر مزیّن کنند حرف سنایی این است که کعبه احتیاجی به لباس زیبا ندارد شما برای کعبه پوشش و پرنیان قیمتی انتخاب نکنید «کعبه را جامه کردن از هوس است» شما برای چه میخواهید به کعبه پرده قیمتی بدهید
کعبه را جامه کردن از هوس است٭٭٭ یای بیتی جمال کعبه بس است[۷]
کعبه یک جمال و جلال و عظمت دارد و آن یایی است که خدا به آن داد به ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) فرمود: ﴿طَهِّرَا بَیْتِیَ﴾[۸] خانه مرا تطهیر کنید اینکه کعبه مطاف است اینکه قبله مسلمین است به برکت همان یک یاء است «یای بیتی جمال کعبه بس است» همین یاء را خدا به ما هم داد فرمود: ﴿وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ ما این اضافه اشراقی را با دریافت قرآن از طرف او که قرآن, نازل است و با دعا که به تعبیر سیدناالاستاد امام (رضوان الله علیه) به نقل از استاد بزرگوارشان ـ که این حرفِ خیلی از بزرگان است تا نوبت رسید به مرحوم آقای شاهآبادی بعد برای امام(رضوان الله علیهم اجمعین) نقل کردند ـ که دعا, قرآن صاعد است (این فرمایشات قبل از مرحوم آقای شاهآبادی هم بود) با نزول قرآن و با صعود دعا که دعا, قرآن صاعد است ما این یاء را این پیوند را محکم حفظ میکنیم)
همین که فرمود: ﴿وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ این یاء برای ما شرفآور است این یاء خلیفهالله است همه نیروهای عقلی در برابر او خضوع میکنند همه نیروهای هوا و هوس در برابر او تمرّد دارند این درگیری هست در طول سال فرصتهایی هست «إن لربّکم فی أیّام دهرکم نفحاتٍ ألا فتعرّضوا لها»[۹] از رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) رسیده است که گاهی در طیّ روزگار نسیم رحمتی میوزد شما خودتان را در برابر این نسیم قرار بدهید از این نسیم اِعراض نکنید این دو راه دارد یک راه آسان دارد یک راه دشوار, راه آسان این است که انسان تلاش کند کوشش کند دست و پایش که بسته است ـ اینکه میگوییم آسان است برای اینکه در برابر راه دوم آسان است ـ این دست و پای خود را باز کند حرکت کند برود به طرف پرده این پرده را کنار بزند تا آن نسیم بوزد و استفاده کند «إنّ لربّکم فی أیّام دهرکم نفحات» این راهِ درس است این راه فلسفه است این راه کلام است این راه فقه و اصول است این راه درس و بحث است که انسان با عمل صالحِ خود به جایی برسد.
اما اگر ﴿ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ﴾[۱۰] شد اگر ﴿وَاللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ﴾[۱۱] شد اگر ﴿مَنْ یَشَاءُ﴾های الهی نصیب او شد این در عین حال که اینجا هست چون صفای ضمیر پیدا کرده فقط به حلال اندیشیده غیر از حلال نخورده و غیر از حلال نگفت و غیر از حلال نپوشید و غیر از حلال نیندیشید نسیمی میوزد این پرده کنار میرود و او پشت پرده را میبیند ما اگر پشت پرده را نبینیم وضع همین است.
آدم وقتی ببیند بعد از مرگ چه خبر است یا بداند بعد از مرگ چه خبر است این نه بیراهه میرود نه راه کسی را میبندد همین بدگویی, جسارت کردن, اهانت کردن, مال کسی را گرفتن, چک بیمحل کشیدن, نگاه نامحرمانه کردن, به قول خود وفا نکردن اینها الفبای دین است همه ما میدانیم اینها حرام است این طور نیست که این مثل شبهه ابنکمونه باشد شبهه فلسفی باشد یا مسئله ترتّب باشد که اصولی باید حل کند اینها الفبای دین است همینها مشکلات جامعه ماست.
دین به ما گفته مواظب قلمت, بنان و بیانت باش درست حرف بزن وقتی که آدم حرفی را میتواند درست بزند چرا دعواخیز باشد ﴿قُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ فرمود به بندگان من بگو درست حرف بزنید ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾[۱۲] دو گونه میشود حرف زد دو گونه میشود نوشت، دو گونه میشود گفت دو گونه میشود برخورد کرد اگر آدم سلیمانه و حلیمانه و صابرانه برخورد کند طرف را نرمتر میکند و بدون مشکل, مشکل حل میشود فرمود: ﴿وَقُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ نَزغ میکند نزغ این است که الآن که اتومبیل است ولی قبلاً که اسب و استر و اینها بود این چهارپادار برای اینکه این حمار بیشتر و سریعتر حرکت کند سیخی به او میزد این سیخ زدن را میگویند نزغ, شیطان نزغ میکند ﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾[۱۳] چرا نزغ میکند؟ برای اینکه او طبق سورهٴ مبارکهٴ اسراء گفت من سواری میخواهم ﴿لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ﴾[۱۴] «اِحْتَنَک» که باب افتعال است یعنی حنک و تحت حنک مرکوب خود را گرفته, به این سوارکار میگویند «احتنک الفرس» یعنی حنک, تحت حنک, افسار, دهنه اسب دستِ این سوارکار است. شیطان گفت من سواری میخواهم من حنک و تحت حنک اینها را میگیرم خب برای اینکه زودتر برود تندتر برود سیخ میزند ﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ .
بنابراین انسان یا از راه درس و بحث یا برهان یا راه مشاهده و وجدان تا نسیم الهی در او نوزد و او احساس نکند, این پشت پرده است ماورای پرده را نمیبیند. این مستور است اگر فرمود: «إن لربّکم فی أیّام دهرکم نفحات ألا فتعرّضوا لها» این است خب نسیم که میوزد الاّ ولابد باید پرده کنار برود این پرده را یا با دست یا با لطف الهی باید کنار زد, یا بادی میآید این پرده را کنار میزند ما از آن ماورای آن پرده بهرهبرداری میکنیم یا با دست خودمان; یا با دست یا با فیض که دست هم باز به افاضه الهی است دعا از هر دو نظر سهمی دارد.
در حال احتضار قرب الهی بیشتر احساس می شود
مطلب بعدی آن است که خدای سبحان به همه در همه حال نزدیک است چون او محیطِ مطلق است ولی در بعضی از موارد قُرب الهی بیشتر است یا احساس قرب الهی آسانتر است، و آن در حال احتضار است، در حال احتضار چرا انسان بیشتر قرب الهی را احساس میکند برای اینکه میفهمد یک مهاجر و مسافری است که باید به سفر ابد برود و کسی هم همراه او نیست.
تصوّر مرگ هم کار آسانی نیست چون انسان همه چیزهای مورد تعلّق خود آنچه در تمام مدّت عمر فراهم کرده است از زمین و زمان، بستگان خود، پدر و مادر خود، فرزندان خود، عائله خود، دوستان خود، قبیله خود، محیط کار خود، همه را رها میکند به جایی میرود که معلوم نیست کجاست. کسانی هستند که انسان نمیشناسد به تعبیر سیدناالاستاد مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) میفرمود خیلیها اصلاً بعد از مرگ نمیفهمند که چطور شد! مدّتها باید بگذرد تا بفهمد مُردند، دفعتاً میبیند صحنه عوض شد آنهایی که میدید الآن اینجا نیستند، اینهایی که اینجا هستند این نمیشناسد، نه اینجا را میشناسد نه افراد را میشناسد، بعد از مدّتها تازه میفهمد مُرد.
اینکه در قبر به این مُرده میگویند «أنّ الموت حقٌّ»[۱۵] یعنی تو مُردی، بدان این مرگ حق است، ما هم میمیریم. این را برای دیگران نمیگویند که موعظه باشد چون این تلقین میّت مستحب است ولو هیچ کس هم نباشد فقط آن مُلقِّن باشد باید به این بیچاره گفت این حالتی که به تو دست داد حالت موت است، بدان این مرگ حق است «حقٌّ» یعنی «موجودٌ»، حق در نظام عالَم ثابت است.
قبرستان برای ما مدرسه است
مرگ در نظام عالم ثابت است پیش از تو هم مُردند بعد از تو هم میمیرند و تو الآن مردهای «أنّ الموت حقّ» به ما هم که گفتند شما شبهای جمعه یا غیر جمعه در فرصتهای مناسب حالا اختصاصی به روز و شب جمعه ندارد بروید قبرستان. قبرستان مدرسه است بسیاری از ماها نمیدانیم اصلاً قبرستان رفتن برای آن درسگیری است، خیال میکنیم برای آمرزش اموات است البته آمرزش اموات در آن هست موعظه هم در آن هست، اما قبرستان مدرسه است یعنی مثل درس و بحث اینکه قبرستان مدرسه است.
از آن دعا و دستور قبرستان مشخص میشود ما سلامی داریم عرض ادب میکنیم برای اینکه اینها زندهاند یک حمد و سورهای میخوانیم برای اینکه برای آنها و دیگران طلب مغفرت بکنیم اما قبرستان سه دستور دارد یکی «اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ الدِّیارِ مِنَ المسلمین و الْمُؤْمِنینَ اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ اِنشاءَ اللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ»[۱۶] یکی هم آن حمد و سوره و قرائت قرآن و اینهاست این دو کار را همه ما بلدیم، اما دستور سوم قبرستان دستور اصلی و رسمی است که ما به این مُردهها سلام عرض میکنیم میگوییم شما را به خدا قسم بگویید آنجا چه خبر است «اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مِنْ اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ یا اَهْلَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مِنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ»[۱۷] شما را به خدا قسم بگویید آنجا چه خبر است؟! خب میبینید شرح حال خیلی از آقایان را میبینید مثل مرحوم آقای قاضی، بزرگان دیگر اینها حداقل شب و روز یک ساعت میرفتند قبرستان. ما خیال میکنیم برای فاتحه میروند اگر گفتند فلان حکیم یا فلان فقیه میرود داخل اتاقش دارد مطالعه میکند یعنی برای اینکه چیز یاد بگیرد. این میرود آنجا قسم میدهد میگوید شما را به خدا قسم آنجا چه خبر است ما که نمیتوانیم بنشینیم بگوییم «آن را که خبر شد خبری باز نیامد»[۱۸]
از اهل قبور فهم و درک بخواهید
خب شما نرفتید از آنها خبر بگیرید بله آنها نمیآیند وقتی بروید به سراغ آنها قسم بدهید حالا یا در رؤیا یا در رؤیت چیزی به آدم میفهمانند خیلیها هستند که در رؤیا مطالبی برایشان کشف شده یا در حال منامیّه و رؤیت چیزی برایشان کشف شده این آدم را زنده میکند.
این جامعه را جامعه ابراهیم میکند جامعه امام زمانی میکند جامعه معقول میکند، جامعهای که هیچ کسی راه دیگری را نبندد، بیراهه هم نرود چرا میگویند گندمفروشی، برنجفروشی و اینها مکروه است، برای اینکه منتظر است گران بشود،
خب دینی که میگوید گندمفروشی، برنجفروشی که از پاکترین شغلهاست مکروه است این دین اجازه میدهد کسی ارز بگیرد و بازار آشفته درست کند نظام را آسیب برساند؟! برای اینکه ما اصلاً آیندهمان را فراموش کردیم خب برنجفروشی، گندمفروشی اینها از پربرکتترین و حلالترین کسب اسلامی است این شخص منتظر است که گران بشود و او استفاده کند چرا میگویند «الزرّاعون کُنوز الله فی أرضه»[۱۹] کشاورزان, گنج الهیاند تولید کردن، عاقلانه مصرف کردن، عرضه کردن و کالا را معتدل فروختن، اما کسی اینها را بخرد منتظر باشد که گران بفروشد نان مردم را کم بکند این در فقه نگاه کنید میگویند کسب مکروه است چرا کفنفروشی مکروه است کسی شغلش این باشد که کفن بفروشد خب این منتظر است کسی بمیرد.
خب گاهی است کسی بزّاز است پارچه میفروشد کفنفروش نیست یک وقت میآیند از او پارچه کفنی میخرند اما کسی مغازهاش کفنفروشی است این شغل مکروه است مغازهاش برنجفروشی است این شغل مکروه است برای اینکه منتظر است گران بشود.
تمدن در دینداری است
این دین، معطّر است اینها مطالب عالیه دین نیست آن مطالب عالیه جای دیگر است اینها الفبای دین است اینکه گفته میشود تمدّن ما در تدیّن ماست، همین است اگر در صدر اسلام وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) آن مدینه را توانست مدینه فاضله بکند بر اساس همین بدیهیّات دین است.
مردم عادی کوی و برزن که آن معارف فلسفی و کلامی را درک نمیکنند برای آنها هم لازم نیست برای خواص است برای توده مردم همین حرفهاست. به ما گفتند بروید قبرستان از آنها بخواهید که به شما بگویند چه خبر است آن را که خبر شد خبری هم باز خواهد آمد.
دعا باعث احساس قرب بیشتر است
امروز که روز عرفه است روز دعاست خدای سبحان در همه فرصتها به بندگانش نزدیک است، اما به محتضرها نزدیکتر است یا محتضرها احساس بیشتری نسبت به قرب الهی دارند. دعاکنندهها به قرب الهی احساس بیشتری دارند، متّقیان به قرب الهی احساس بیشتری دارند. میبینید خدای سبحان قربش را در این فرازها بازگو کرده درباره محتضرها فرمود اگر ﴿إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾[۲۰] به حلقوم و به حنجره رسید ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلکِن لاَ تُبْصِرُونَ﴾[۲۱] به داعیان و دعاکنندگان فرمود: ﴿إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ﴾ ذات اقدس الهی به رسولش(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) نفرمود اگر سؤال کردند تو در جواب بگو, فرمود اگر از تو سؤال کردند من خودم جواب میدهم ﴿إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی﴾ نه «قل فی جوابهم» بلکه ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌ﴾ من خودم جواب میدهم ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾[۲۲]
پس عند الدّعاء خدا یعنی لطف خدا نزدیکتر میشود، یا ما احساس نزدیکتر بودن داریم بیشتر احساس میکنیم. عندالاحتضار که انسان از همه جا افتاده است احساس نزدیکتر بودن دارد در سورهٴ مبارکهٴ طلاق هم فرمود: ﴿مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾[۲۳] در سورهٴ انفال هم فرمود: ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقَاناً﴾[۲۴] اگر اهل تقوا بودید خدای سبحان آن فرق بین حق و باطل را به شما عطا میکند.
سبک بارها زودتر به مقصد می رسند
دعا چنین حالتی دارد که انسان باید نزدیک بشود خب انسان با چه چیزی نزدیک میشود، خب میخواهد سفر بکند یک بیان نورانی رسول خدا(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) فرمود, فرمود: «نجا الْمُخفّفون»[۲۵] آنها که سبکبارند زودتر به مقصد میرسند آنها که اضافه وزن دارند تا بجنبند دیر میشود اینها که سبکوزناند زود حرکت میکنند آنهایی که بار روی دوششان است دیرتر به مقصد میرسند.
حضرت فرمود: «نجا الْمُخفّفون» غالب فرمایشات حضرت امیر(سلام الله علیه) برگرفته از فرمایشات نورانی رسول خدا(علیهما الصلاه و علیهما السلام) است حضرت همین بیان «نجا الْمُخفّفون» به صورت آهنگین در نهجالبلاغه و غرر آمده است که «تَخفّفوا تَلحقوا»[۲۶] این به صورت یک شعار در آمده یعنی سبکبار بشوید آن وزنهای اضافه را آن بارهای اضافه را رها کنید ملحق میشوید «تخفّفوا تلحقوا» اصلش برای رسول خداست که فرمود: «نجا الْمُخفّفون» خب سبکبارها زودتر میرسند.
ما برای اینکه بارهایمان سبک بشود باید ببینیم که امامانمان چطور بار را سبک کردند، وجود مبارک امام سجاد متخصّص در دعاست، فرمود این منیّت، این غرور، این «من» و «ما»، این پُست، این من مرجعم، من عالِمم، من حکیمم، از این بازیها اینها را بگذارید کنار، من فلان چیز دارم، من فلان قدرت را دارم، من مال دارم، اینها را بگذارید کنار.
میخواهی دعا کنی سبکبار باش چطور سبکبار باش؟ ببین من چه میگویم خب امام سجاد است دیگر، امام سجاد وقتی خودش را معرفی میکند در بالای منبر شام به یزید و همه اینها میگوید یزید امروز زیر آسمان مردی مثل من نیست در مشرق و مغرب عالَم به عظمت من نیست «أنا ابن محمد بن المصطفی أنا ابن علی المرتضی… أنا ابن فاطمه الزهراء»[۲۷] وقتی خودش را معرفی میکند میگوید این است، گفت یزید امروز زیر آسمان مردی به عظمت من نیست آنجا جایش بود، اما با خدا که سخن میگوید چه میگوید این را از صحیفه سجادیه بخوانیم [حضرت در دعای عرفه یعنی دعای ۴۷ صحیفه سجادیه] عرض کرد خدایا از من پَستتر بندهای نداری از من پَستتر در عالَم احدی نیست «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّهِ أَوْ دُونَهَا» خدایا تو خس و خاشاک در عالم زیاد داری بالأخره این خس و خاشاک ذرّهای هستند یک مثقال وزن دارند دیگر, من از آن هم پَستترم «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّهِ أَوْ دُونَهَا» از من کوچکتر کسی در عالَم نیست هم آن راست است هم این راست است.
آن راست است برای اینکه عطایای الهی را دارد میشمارد این راست است برای اینکه خب بنده ذاتاً هیچ ندارد ﴿هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً﴾[۲۸] شما ملاحظه بفرمایید این جمله نورانی حضرت که خودش را معرفی میکند که من در چه حدّیام در همین دعای نورانی عرفه امام سجاد(علیه السلام) [یعنی دعای ۴۷ صحیفه سجادیه] چند فِقره است این فقرههای نورانیاش را ما انتخاب کردیم اینجا بخوانیم.
ما همیشه میگوییم ﴿رَبِّ زِدْنِی عِلْماً﴾[۲۹] حضرت در این دعای نورانی عرفه عرض کرد «زدنی إلیک فاقه و فقرا» خدایا فقر و فاقه و نیازم را زیاد کن، نیاز ما که زیاد است چون در همه چیز ما فقیریم عمده احساس است یعنی آن توفیق را به من بده که من بیشتر احساس کنم که در همه امور نیازمندم «أَنْتَ الَّذِی قَصُرَتِ الْأَوْهَامُ عَنْ ذَاتِیَّتِکَ وَ عَجَزَتِ الْأَفْهَامُ عَنْ کَیْفِیَّتِکَ وَ لَمْ تُدْرِکِ الْأَبْصَارُ مَوْضِعَ أَیْنِیَّتِکَ أَنْتَ الَّذِی لَا تُحَدُّ فَتَکُونَ مَحْدُوداً وَ لَمْ تُمَثَّلْ فَتَکُونَ مَوْجُوداً» کسی نمیتواند تو را بیابد چون حقیقت نامحدودی این تعبیر که هر کسی خدا را به اندازه خودش درک میکند در مراحل بعدی است برای فهم ما وگرنه خدا حقیقتی است (یک) بسیط است (دو) نامتناهی است (سه) این مثل اقیانوس نیست که هر کسی به اندازه تشنگی خودش آب بچشد (چهار).
اقیانوس مرکب است سطحش غیر از عمقش است ساحلش غیر از سطحش است میشود از یک گوشهاش آب گرفت، اما اگر حقیقتی بسیط بود یا همه یا هیچ, همه محال است پس هیچ! لذا احدی توان آن را ندارد که به ذات اقدس الهی دسترسی پیدا کند مقداری از خدا را بشناسد.
آنچه در براهین هست مفهوم است مفهوم الله به حمل اوّلی الله است، اما به حمل شایع صورت ذهنی است، لذا فرمود کسی نمیتواند به تو دسترسی پیدا کند اما اگر کسی برای دینش، برای آخرتش بخواهد تلاش کند شما را به اندازه درک خودش درک میکند، من شما را طرزی حمد میکنم که «حَمْداً لَمْ یَحْمَدْکَ خَلْقٌ مِثْلَهُ وَ لَا یَعْرِفُ أَحَدٌ سِوَاکَ فَضْلَهُ» طرزی شما را حمد میکنم که احدی فضل آن حمد را نمیتواند احصا کند و بررسی کند.
بعد فرمود خدایا تو در هر زمانی دینت را به وسیله امامی حفظ میکنی «اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَیَّدْتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ» بالأخره به وسیله امام معصوم یا نایبان امام معصوم دینت را حفظ میکنی ما را توفیقی عطا کن که اگر امام معصوم را درک کردیم او را یاری کنیم, نایب امام را درک کردیم او را یاری کنیم.
بعد از اینکه این مسائل سیاسی را بازگو فرمود به اینجا میرسد عرض کرد: «اللَّهُمَّ هَذَا یَوْمُ عَرَفَهَ یَوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ عَظَّمْتَهُ» همان تعبیری که درباره ماه مبارک رمضان گفته میشود[۳۰] «نَشَرْتَ فِیهِ رَحْمَتَکَ وَ مَنَنْتَ فِیهِ بِعَفْوِکَ وَ أَجْزَلْتَ فِیهِ عَطِیَّتَکَ وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَی عِبَادِکَ» روز فضل و رحمت و کَرم و عنایت توست و من هم بنده ضعیف تو هستم و تو او را به موالیانت هدایت کردی.
در جمله بعدی «وَ سَأَلْتُکَ مَسْأَلَهَ الْحَقِیرِ الذَّلِیلِ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ وَ مَعَ ذَلِکَ خِیفَهً وَ تَضَرُّعاً وَ تَعَوُّذاً وَ تَلَوُّذاً لَا مُسْتَطِیلًا بِتَکَبُّرِ الْمُتَکَبِّرِینَ وَ لَا مُتَعَالِیاً بِدَالَّهِ الْمُطِیعِینَ وَ لَا مُسْتَطِیلًا بِشَفَاعَهِ الشَّافِعِینَ» چرا؟ برای اینکه «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّهِ أَوْ دُونَهَا» من چه کسی هستم که با تکبّر بخواهم چیزی از شما بخواهم یا در برابر شما رفتار بکنم برای اینکه تو در این همه موجودات از من پَستتر نداری. آدم سبکبار میشود وقتی سبکبار شد «تخفّفوا تلحقوا» انسان که بارِ سنگین دارد که نمیتواند حرکت کند «أَنَا الْمُرْتَهَنُ بِبَلِیَّتِهِ أَنَا القَلِیلُ الْحَیَاءِ» خدایا من در گِرو هستم چون هر بدهکاری باید گِرو بدهد اگر کسی بدهکار مال است خانهاش را گرو میدهد.
اگر کسی بدهکار اعتقادی و اخلاقی و دینی است اینکه نمیتواند خانهاش را به فرشتهها گرو بدهد یا مالش را گرو بدهد خودش را گرو میگیرند اینکه در قرآن فرمود: ﴿کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ﴾[۳۱] یا ﴿کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ﴾[۳۲] همین است این رَهین, فعیل به معنی مفعول است خود آدم رهین است یعنی مرهون است یعنی گِرو است بدهکار را گرو میگیرند, خب انسانِ گروگرفته شده آزاد نیست.
فرمود من این طور هستم در قرآن هم که شما فرمودید: ﴿کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ﴾ یا ﴿کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ﴾ من این طور هستم خدایا از تو هر چه بخواهی برمیآید «وَ انْزِعْ مِنْ قَلْبِی حُبَّ دُنْیَا دَنِیَّهٍ تَنْهَی عَمَّا عِنْدَکَ وَ تَصُدُّ عَنِ ابْتِغَاءِ الْوَسِیلَهِ إِلَیْکَ وَ تُذْهِلُ عَنِ التَّقَرُّبِ مِنْکَ» این «حبّ الدنیا» که «رأس کلّ خطیئه»[۳۳] است.
این بار زایدی است این نمیگذارد ما حرکت کنیم جلوی فیض تو را هم میگیرد نه اجازه میدهد ما دست دراز کنیم تا به فیضت برسد نه اجازه میدهد که فیض تو به ما برسد این راهزن است.
عرض کرد خدایا این را از ما بگیر «وَ جَلِّلْنِی سَوَابِغَ نَعْمَائِکَ وَ ظَاهِرْ لَدَیَّ فَضْلَکَ وَ طَوْلَکَ» خدایا «وَ أَمِتْنِی مِیتَهَ مَنْ یَسْعَی نُورُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ» ما وقتی که از اینجا سفر کردیم نه شمسی است نه قمری نه برقی خب نور ما آنجا چیست آن عالَم که ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾[۳۴] شد ﴿وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ﴾[۳۵] شد ﴿وَالْسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ﴾[۳۶] شد ﴿وَالْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ﴾[۳۷] شد ﴿لاَ یَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِیراً﴾[۳۸] شد خب نور آنجا به چیست این نور را باید به همراه خودمان ببریم.
عرض کرد خدایا توفیقی به من بده مرا نورانی کن که وقتی من مُردم نور من یَسعی بَین یدیِ من باشد بعد «وَ ارْفَعْنِی بَیْنَ عِبَادِکَ وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی» خدایا ما را به دیگران نیازمند نکن این دعا, دعای ضروری شرایط کنونی ماست. یعنی همه ما مخصوصاً جوانها این عزیزانی که حدیث العهد بالاسلاماند خب یک استکبار کافر ددمنشی جلوی رزق مردم را گرفته به عنوان تحریم این دعاها راهگشاست.
خدایا ما را از کسانی که از ما بینیازند بینیاز بکن خب نعمتها که در عالَم فراوان است در ایران فراوان است دیگران ندادند این عزیزان ما این دانشگاهیان ما این دانشمندان ما را توفیقی عطا کن که همه چیز را خودشان بسازند. اینها دعاست دعا تنها این نیست که خدایا پدر و ما را بیامرز «وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی» ما بینیاز بشویم بالأخره آنها سر جای خودشان باشند ما هم سر جای خودمان دیگر هر روز عربده نکشند ما فلان چیز را تحریم میکنیم.
اگر ماه مبارک رمضان هست اگر عرفه هست اگر حج و منا هست اگر عمره هست برای راهگشایی کلّ نظام هم هست در درجه اول آنهاست «وَ زِدْنِی إِلَیْکَ فَاقَهً وَ فَقْراً» خدا غریق رحمت کند بعضی از اساتید ما مرحوم آقای فاضل تونی(رضوان الله علیه) این شاگرد مرحوم جهانگیرخان قشقایی مرحوم حاج آخوند کاشی بود اوّلین بار این فرمایش را از ایشان شنیدیم ایشان فرمود انسان وقتی نزد مولا میرود باید چیزی ببرد تحفه ببرد با دست خالی که نمیتواند برود باید چیزی ببرد که آنجا نباشد (یک) و نبودنش هم کمال باشد نه فقر (دو) ما چه چیزی ببریم؟ بگوییم خدایا ما این مدت زحمت کشیدیم علم پیدا کردیم او که ﴿بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴾ است این چند مثقال علم را هم که او داد قدرت ببریم, جهاد ببریم, تلاش و کوشش ببریم اینها هم که نعمت اوست «ما بِنا مِن نعمه فمنک»[۳۹] چه چیزی آنجا ببریم؟ ما باید فقر و فلاکت ببریم خدایا ما با دست خالی آمدیم هر چه دادی که از آنِ توست ما خودمان هیچ نداریم با دست خالی آمدیم میبینید سنایی میگوید اگر خواستی آن طرف بروی مبادا بگویی من چند سال زحمت کشیدم علم پیدا کردم
روی گردآلود بر زی او که بر درگاه او ٭٭٭ آبروی خود بری گر آبروی خود بری[۴۰]
اگر نزد خدا رفتی گفتی خدایا من علم فراهم کردم فلان خدمت را کردم به عنوان یک انسان آبرومند آنجا رفتی, آبروی خودت را میریزند میگویند اینها را که ما دادیم تو چه چیزی آوردی «آبروی خود بری گر آبروی خود بری» اگر بگویی من سی, چهل سال زحمت کشیدم من اینها را آوردم همانجا آبرویت را میریزند میگویند اینها که از ماست ما به تو دادیم تو چه داری؟!
روی گردآلود بر زی او که بر درگاه او ٭٭٭ آبروی خود بری گر آبروی خود بری
بگویی من این همه زحمت کشیدم فوراً جواب میدهند که اینها را که ما به تو دادیم تو چه چیزی آوردی این است که امام سجاد عرض میکند «وَ زِدْنِی إِلَیْکَ فَاقَهً وَ فَقْراً… اجْعَلْ هَیْبَتِی فِی وَعِیدِکَ وَ حَذَرِی مِنْ إِعْذَارِکَ وَ إِنْذَارِکَ وَ رَهْبَتِی عِنْد تِلَاوَهِ آیَاتِکَ وَ اعْمُرْ لَیْلِی بِإِیقَاظِی فِیهِ لِعِبَادَتِکَ… وَ أَوْجِدْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ وَ حَلَاوَهَ رَحْمَتِکَ» من با سوز و گداز آمدم ولی شما که عفو بکنی من احساس خنکی میکنم.
این بردالیقین که میگویند از همینجا گرفته شده «وَ صُنْ وَجْهِی عَنِ الطَّلَبِ إِلَی أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ» خدایا مردم عالَم خوباند اما توفیقی بده که من به هیچ کسی احتیاج نداشته باشم من کاری میکنم آنها از من میگیرند آنها کاری میکنند من از آنها میگیرم یک تعامل متقابلی است اما دستِ بگیر را خدا دوست ندارد «الید العُلیا خیرٌ من الید السفلیٰ»[۴۱] فرمود همه محترماند ما هم خدماتی ارائه میکنیم آنها هم کارهایی انجام میدهند ما چیزی به آنها میدهیم آنها هم چیزی به ما میدهند نه ما محتاج آنهاییم نه آنها محتاج ما و آبروی مرا حفظ بکن «وَ صُنْ وَجْهِی عَنِ الطَّلَبِ إِلَی أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ وَ ذُبَّنِی عَنِ الْتِمَاسِ مَا عِنْدَ الْفَاسِقِینَ» خدایا آبروی ما را حفظ کن ما از فاسقین چیزی نخواهیم.
در پایان دارد «وَ أَتْمِمْ لِی إِنْعَامَکَ إِنَّکَ خَیْرُ الْمُنْعِمِینَ وَ اجْعَلْ بَاقِیَ عُمُرِی فِی الْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ» خوشا به حال کسانی که الآن مشغول اعمال حج و عمرهاند ـ انشاءالله ـ خدا اعمال اینها, حج اینها, عمره اینها, زیارت اینها را قبول و دعاهای اینها را مستجاب کند «ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ أَبَدَ الْآبِدِینَ».
امیدواریم ذات اقدس الهی از همه احیاکنندگان شب عرفه و اقامهکنندگان مراسم عرفه و اقامهکنندگان نماز عید قربان و اقامهکنندگان سنّت حسنه اُضحیه (از همگان) به احسن وجه بپذیرد و توفیقی بیش از این به همه شما و ما عطا کند!
پروردگارا امر فرج ولیّات را تسریع بفرما!
نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما را در سایه ولیّات حفظ بفرما!
حاجیان و معتمران و زائران و طائفان و عاکفان را مَقضیالمرام به اوطانشان برگردان!
روح مطهر امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ را با انبیا محشور بفرما!
مشکلات دولت را چه در بخش مسکن, چه در بخش اقتصاد, چه در بخش ازدواج جوانها در سایه لطف ولیّات حل بفرما!
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) قرار بده!
بیداری اسلامی خاورمیانه را به مقصد نهایی برسان!
خطر استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان!
امنیت و امان منطقه را روزافزون بفرما!
این نظام را تا ظهور صاحب اصلیاش از هر خطری محافظت بفرما!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»
[۱] . سورهٴ علق, آیهٴ ۵٫
[۲] . سورهٴ حجر, آیهٴ ۲۹; سورهٴ ص, آیهٴ ۷۲٫
[۳] . سورهٴ شمس, آیهٴ ۸٫
[۴] . دیوان سعدی, غزل ۴۲۱٫
[۵] . سورهٴ فصلت, آیات ۱۱ و ۱۲٫
[۶] . سورهٴ تکویر, آیهٴ ۱٫
[۷] . سیر العباد الی المعاد (چاپ طهران), ص۱۰۱٫
[۸] . سورهٴ بقره, آیهٴ ۱۲۵٫
[۹] . بحارالأنوار, ج۶۸, ص۲۲۱٫
[۱۰] . سورهٴ مائده, آیهٴ ۵۴; سورهٴ حدید, آیهٴ ۲۱; سورهٴ جمعه, آیهٴ ۴٫
[۱۱] . سورهٴ بقره, آیهٴ ۱۰۵٫
[۱۲] . سورهٴ اسراء, آیهٴ ۵۳٫
[۱۳] . سورهٴ اعراف, آیهٴ ۲۰۰٫
[۱۴] . سورهٴ اسراء, آیهٴ ۶۲٫
[۱۵] . الکافی, ج۳, ص۲۰۱٫
[۱۶] . الکافی, ج۳, ص۲۲۹٫
[۱۷] . بحارالأنوار, ج۹۹, ص۳۰۱٫
[۱۸] . دیباچه گلستان سعدی.
[۱۹] . تهذیب الأحکام, ج۶, ص۳۸۴٫
[۲۰] . سورهٴ واقعه, آیهٴ ۸۳٫
[۲۱] . سورهٴ واقعه, آیهٴ ۸۵٫
[۲۲] . سورهٴ بقره, آیهٴ ۱۸۶٫
[۲۳] . سورهٴ طلاق, آیهٴ ۲٫
[۲۴] . سورهٴ انفال, آیهٴ ۲۹٫
[۲۵] . مکارم الأخلاق, ص۴۴۰٫
[۲۶] . نهجالبلاغه, خطبههای ۲۱ و ۱۶۷; غررالحکم و دررالکلم, ص۱۴۵, ح۲۶۳۳٫
[۲۷] . بحارالأنوار, ج۴۵, ص۱۳۸ و ۱۳۹٫
[۲۸] . سورهٴ انسان, آیهٴ ۱٫
[۲۹] . سورهٴ طه, آیهٴ ۱۱۴٫
[۳۰] . اقبال الأعمال, ص۲۴٫
[۳۱] . سورهٴ طور, آیهٴ ۲۱٫
[۳۲] . سورهٴ مدثر, آیهٴ ۳۸٫
[۳۳] . الکافی, ج۲, ص۱۳۱٫
[۳۴] . سورهٴ تکویر, آیهٴ ۱٫
[۳۵] . سورهٴ تکویر, آیهٴ ۲٫
[۳۶] . سورهٴ زمر, آیهٴ ۶۷٫
[۳۷] . سورهٴ زمر, آیهٴ ۶۷٫
[۳۸] . سورهٴ انسان, آیهٴ ۱۳٫
[۳۹] . مصباح المتهجّد, ص۶۳, ۷۵, ۱۰۲, ۱۱۱ و ۲۱۷٫
[۴۰] . دیوان سنایی, قصیده ۱۸۵٫
[۴۱] . الکافی, ج۴, ص۱۱, ۱۸ و ۲۶٫
۱۳۹۱/۰۸/۰۴
- منبع خبر : بنیاد اسراء





















































